تبليغاتX
بام اضطراب - در باب کاسه لیسان تغار بشکسته!

بام اضطراب

شاید پس از انقلاب آنقدر افتخارات پوچ و آبکی داشته باشیم که دیگر نیازی به اسطوره سازی از منگلیسم حاکم بر فضای آشوب خارج از کوی و دانشگاه در روزهای واقعه ی کوی دانشگاه نداریم! اما امسال VOA مثل اینکه از این نمد هم کلاه حسابی برای خود دوخته! قبل ازپرداختن به آنچه امسال درصدای آمریکا گذشت، باید به آنچه سال 78 در کوی گذشت پرداخت. واقعه ی کوی دانشگاه را می توان در سه برش مختلف بررسی کرد:

1ـ از تجمع تعطیلی سلام تا بازگشت تجمع کنندگاه به سمت کوی

2ـ از حضور نیروهای میر احمدی و تخریب تا باز شدن پای اراذل و اوباش لباس شخصی و در این سوی نیز کسانی چون منوچهر محمدی

3ـ از آشوب های انصار حزب الله و انصار منوچهر محمدی تا سرکوب و انفعال کل دانشگاه

به نظر بسیاری از کارشناسان پروژه ی از قبل آماده شده ای در مورد دانشگاه وجود داشت که تنها سازمان _ آنهم نیمچه سازمان_ قایل به تحول دموکراتیک که یک پای جدی دوم خرداد و حمایت از روند آن در ابتدای دولت اصلاحات بود را سرکوب کند. در واقع ریز تحولات دانشگاه زیر نظر بود تا امکان سرکوب جدی فراهم شود. صبح 17 تیر پس گرفته شدن شکایت وزارت اطلاعات از روزنامه سلام روی خروجی خبرگزاریها قرار می گیرد. اخبار ساعت 10 شب صدا و سیما خبررا اعلام می کند!

فرخ شفیعی نامیست که در فاز اول کوی با چسباندن اعلامیه تجمع می درخشد. فاز دوم با حمله ی وقیحانه و بی رحمانه جلاد آغاز می شود. جان یک انسان _ عزت دانشگاه، عزت ابراهیم نژاد _ که قرار بود جان مایه ی توسعه باشد گرفته می شود و چندین ساختمان مورد هجوم وحشی ها واقع می شود. بیمارستان ها انباشته از مجروح و سینه ها پر از کینه می شود. هیچ کس توان دفاع از چنین وضعی را ندارد! کوی دانشگاه بعد از سالها دوباره به خاک و خون کشیده می شود. تحصن آغاز می شود....

روزنامه صبح امروز عکس جوانکی را که کارت بسیج در جیب و شعار حمله به بیرون کوی بر لب داشته را چاپ می کند. به نظر من این جوانک بسیجی نماد فاز سوم کوی است. او و دارو دسته اش موفق شدند آتش کوی را به بیرون سرایت دهند تا مظلوم تبدیل به مهاجم  شده و سرکوب آغاز شود! این جریان خود دو دسته بود؛ گروهی که در مقابل دانشجویان شعار می دادند و گروهی _ منوچهر محمدی و یاران شانسی و غیر شانسی اش_  با شعار تهاجم!!!...

امروز 9 سال از آن روز می گذرد و تبعات آن برای دانشگاه بسیار گران بود. دانشگاه از همه چیز عبور کرد و چون انجمن ها پایگاه جدی خود را از دست داده بودند سبک بار این عبورها را رهبری می کردند. دانشگاه در خواب فرورفت و انجمن ها سروصدا راه انداخته بودند تا این جوانی که پس از سالها خواب بیدار شده بود دوباره بیدار کنند! اما دریغ که زمستان 78 تمامی نداشت. انجمن ها به سیاه ترین نقطه دانشگاه نزدیک می شدند، خواب بهار بغداد دیده بودند. بهاری که زود ماهیت خود را نشان داد و چکمه ی ارباب سنگین تر از مزخرفات رسانه ای اش بود. درحالی که حتی فوکویاما تئورسین پایان تاریخی دنیا با لیبرالیسم فهمیده بود که عراق بوی کباب نمیدهد بلکه خر داغ می کنند، انجمن ها نفهمیدند! صدای مهیب، از شلیک توپ آغاز سال جدید نبود، بلکه بمب 10 تنی بود که فرو می بارید!! وبارید و دیدند و باز هم نفهمیدند و رفتند سراغ دام های مخملی و نارنجی...!

امروز وقتی به سایت امیرکبیر نگاه می کنم می بینم که خواب دانشگاه انجمن ها را به چه لجنی کشانده! شاگردان حقیر شریعتمداری و کیهان در درس ادبیات...

منوچهر محمدی نماد کامل منگلیسم بود و هست. سهمیه بسیج نتوانست از او دانشجو بسازد و به خاطر توان هوشی و استعداد پایین اخراج تحصیلی شد و خوب یادم می آید که چقدر تلاش کرد که طبرزدی و دارو دسته اش او را اخراج سیاسی اعلام کنند! او همیشه طبق برنامه عمل کرد.مهم نبود که برنامه ریز که باشد! کارشناسان صدای آمریکا یا کارشناسان وزارت اطلاعات! او عمل می کرد و چون فکر نمی کرد همیشه هم ضرر می کرد_ مطمئنم که این نوکری جدید هم برایش جیره و مواجبی در بر ندارد_ .

هیچ وقت به اندازه امروز واژه ها را وقیح ندیده بودم. شاید انقلاب منگل ها نزدیک باشد! صدای آمریکا به مناسبت کوی دانشگاه و کودتای پلید نوژه همزمان برنامه داشت. می گفتند نوژه قرار بوده مردمی شود_ یاد موسی غنی نژاد می افتم که معتقد است 28 مرداد هم مردمی بود!_. یک کودتای نظامی در کنار یک حرکت دانشجویی بررسی می شود!! همه از زندانیان کوی می گویند. اسمی از هژیرپلاسچی نیست جوان ترین زندانی ای که هم شعور سیاسی اش و هم مقاومتش در آن سن کم قابل قیاس با دوستان صدای آمریکا نیست! کف پاهای او شهادت می دهند مقاومتش را. هژیر که هیچ سهمیه ای برای ورود به دانشگاه نداشت و هیچ گاه دانشگاه نرفته بود، محکم ایستاده بود تا در مقابل آنها که با پای خود به مقتل می رفتند مقاومت کند و کرد. هژیرهای زیادی بودند که نباید اسمشان در رسانه ها مطرح می شد تا جیره مواجب خورهای نوژه و دستچین شده های کوی، بشوند رهبران انقلاب منگلیستی!! نام هایی که در این روزها شنیده شد به واقع آشوب گران کوی بودند، نه آسیب دیدگان آن! آن هم آشوب گرانی که حتما وعده وفاداری به ارباب را داده باشند! چرا اسمی از حسن صوفی نمی آید؟ فرخ شفیعی، عباس دلدار، روح الله حیرت، مسعود ولدخانی و ... همه اینها با بعضی دوستان آن سوی مرز نشین هم سلول بودند پس دلیلی بر فراموشی نامشان نبود! بلکه باید فراموش می شدند و جایشان را کسانی می گرفت که حتما بهره از منگلیسم داشته باشند! بهروز جاوید تهرانی را همه ی کسانی که سال 78 در بند جوانان بودند به یاد دارند! نمی دانم قبل از زندان چند کتاب خوانده بود؟ و آیا اصلا سواد خواندن حسابی داشت یا نه؟ البته اگر شعور اجتماعی در کار می بود کافی بود ولی افسوس!!! نمی خواهم بگویم کتاب خواندن شرط است ولی واقعا سیاسی نبود! بیشتر با هانی خماندار_ قاچاقچی بزرگ بند جوانان که به جرم شرارت زندان بود_ نزدیک بود تا بچه های کوی! چرا که مصرف روزانه ی حشیش او تامین می شد!....

می بینید اسطوره های صدای آمریکا را؟ چه پوشالی و بی محتوا!

منظور از این سطور تخریب نبود که هر که مسئول در مقابل کرده ی خویش است. تنها می خواستم اندکی چهره ی پهلوان پنبه هایی که بر تغار بشکسته ی ماست کوی دانشگاه به لیسیدن مشغولند را روشن تر کرده باشم....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 2:50  توسط مهدی   |