تبليغاتX
بام اضطراب - خر ما از کره گی خر نبود!!

بام اضطراب

نمی دانم شما از مواجهه با یک نیروی انتظامی یا امنیتی چه حسی پیدا می کنید اما می توانم حدس بزنم کمتر از جنس امنیت و آرامش یا انتظام یافتن چیزی باشد! در واقع احساس همه در مقابل نیروهای امنیتی و انتظامی، احساسی مجرمانه است. شاید بتوان به جرات گفت اکثر مردم از حضور در محضر این سربازان امنیت، احساس ناامنی می کنند....

بیش از دو ماه پیش بود که روزنامه ها خبر از ربوده شدن دختری در معیت پلیس دادند! دختری که موفق شده بود از دست عده ای آدم ربا فرار کند به پیشنهاد پلیس با آنها قرار می گذارد تا پلیس بتواند آنها را بازداشت کند. اما حادثه طور دیگری رقم می خورد و دختر این بار اسیر آدم ربایان می شود. البته این یک استثناست! اقتدار آنها را که بسیار دیده ایم. همین عید فطر امسال جلوی مدرسه کارآموز برای اینکه 50-60 نفر نماز عید را جدا از آنها نخوانند، آمده بودند و چقدر هم جدی و آماده آمده بودند. این جدیت را وقتی خوب ملتفت شدم که جناب سرگرد در حالی که از عصبانیت مشت هایش را گره کرده بود قصد ریختن دندان های یک نوجوان 18-19 ساله را در داخل دهانش داشت! یا افسر های جوان کنار خیابان حسابی از پس یک پیرزن که جواب آنها را داده بود برآمدند!!! این نمونه چون جدید بود برای مثال استفاده کردم ور نه کسی نیست که بالاخره پرش به پر اینها نخورده باشد و چنین خاطره هایی نداشته باشد. کوی دانشگاه را که همه به خاطر دارند. روز دوشنبه انصار با حمایت نیروی انتظامی وارد دانشگاه شد تا دانشجویانی که به خاطر مخالفت با به خیابان کشاندن اعتراض ها هنوز داخل دانشگاه بودند را هم سرکوب کند!.... چند روز پیش روزنامه ها نوشته بودند دختری در بازداشتگاه منکرات در همدان خود را حلق آویز کرد و مرد!!! به نظر می رسد اهل فن برای نیروهای امنیتی و انتظامی سال ها پیش باید به فکر نامی متناسب می بودند. البته نام امروزین آنها هم از منظر التفات "زلف علی" به آدم کچل کم تناسب نیست!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 14:9  توسط مهدی   |