گزارش سخنرانی فرزندان چگوارا در دانشگاه تهران آنقدر جذاب بود که دلم نیامد خیلی کوتاه به آن نپردازم. داستان از این قرار بوده که آقایان فکر میکردند حالا که چاوز و اورتگا در مراسمهای رسمی حضور یافته و باعث گشودگی خاطر دوستان شدهاند! در مورد نیروهای جامعه مدنی که نه قرار است قراردادی ببندند و نه معاهدهای امضا کنند، نیز اوضاع از همان قرار سابق است. طی مراسم چه مثل چمران که در دانشگاه تهران برگزار شده بود پس از اینکه مهدی چمران و چند سخنران دیگر در مشابهتهای چمران و چه سخن میگویند نهایتا سردار قاسمی که مدتی نیز در لبنان بودهاند اینگونه ادعا می کنند که چه کمی هم مذهبی بوده و کم کم داشته مسیحی میشده و اگر امروز بود در کنار ما بود. نوبت به پسر و دختر چه میرسد که از این میان تنها دختر چه گوارا حاضر به سخن راندن میشود. اما از همان ابتدا ظاهرا آب پاکی را روی دست مخاطبان فرصتطلبش میریزد و سخن خود را با " به نام خلق کوبا" آغاز میکند. "پدرم تنها یک پیامبر در طول زندگی خود دید و آن هم فیدل بود" الیدا در ادامه سیر مارکسیست لنینیست شدن پدرش را میگوید و توضیح میدهد که مردم کوبا همه سوسیالیست هستند و آنقدرها هم که جناب سردار گمان میبردند ضد شوروی نبودند!! این پاسخ به ادعای سردار در مورد روابط سرد کوبا و شوروی در گذشته بود. سردار مدعی بود که کمونیست جزیی از زبالهدان تاریخ است و در حالی که کتابی از چه در دست داشت با چند جمله ثابت کرده بود که چه یک مسیحی بوده است. اما الیدا بر خلاف سردار مدعی شد که حتما کتابهای چه را از روی نسخه اصلی بخواند چرا که اطمینان دارد اگر کتاب مذکور متعلق به چه باشد ترجمه آن غلط است!
شاید در روابط سیاسی و دیپلماتیک گاز و نفت و مبادلات تجاری بتواند در جهت منافع دو دولت آنها را با هم آنقدر پیوند دهد که مواضع سیاسی و ایدیولوژیک هم را نیز تایید کنند. یعنی گاهی احمدی نژاد حتی اگر معتقد به نجس بودن کفار باشد و مارکسیسم را هم کفر بداند اما فیدل را در آغوش میکشد و با هم گریه میکنند! اما نمیتوان انتظار داشت یک روشنفکر یا بخشی از جامعه مدنی هم چنین واکنشی نشان دهند. به عنوان پیشنهاد باید به آقایان گفت بهتر است همان کسانی را که بر سر سفره نفت نشاندهاید برای تاییدتان بیاورید. چرا که برای آنای مسایلی چون منافع ملی مهم است و این میتواند حربه خوبی در دست شما باشد.
چند هفته ای از بازداشت محبوبه میگذرد...........

محبوبه مقدم پژوهشگر مسایل زنان و فوق لیسانس مطالعات زنان بیش از سه هفته است که در زندان به سر می برد. هنوز اتهام او را به خانواده اش نگفته اند. شاید پژوهش در این وا نفسای دغدغه ی نان خود جرمی بزرگ باشد!! چه نابشایست سرانجامیست سرانجام فکر در این مرز و بوم. یاد شعری از مرحوم سعیدی سیرجانی افتادم. تقریبا آخرین شعر آن مرحوم
هیچ باور داری / که اندر این دود وش بر شده ی زنگاری / سرزمینی است عجیب /همه چیزش وارون/ که در آن مرگ به از زندگی است/ شرف انسان در بندگی است/........
